خرید بک لینک
صمّم یصمّم تصمیمباب تفعیلدلم که میگیرد میتواند یک شروع باشد برای تغییری جزیی در رویه و رفتارنمیدانم از سالها پیش تغییری ایجاد شده یا نههنوز خیلی حرفها در دل میماند و هنوز رو دربایستیها شادابی را از چهره انرژی را از جسم و نشاط را از روح و دل میگیرد.نمیدانم که چرا بزرگان گهگاهی کنج عزلتی میگزیدند، برای دوری از دنیا؟ برای فربه شدن روحشان؟ برای پیوند با خودشان؟ خداوند؟ معنویت؟ من که کنج عزلتم را گوشه اتاقم انتخاب کردهام و دوست داشتم شجاعت زندگی به تنهایی در غار همراه مار و مور و ملخ و ببر را داشتم.آتشی روشن میکردم و گرما و سرما را با پوستم لمس میکردم و از پیوند با طبیعت و جدایی از جامعه، آدمها و وابستگیها، لذت میبردم.پناه میبردم به خودم و تنهاییم از هر چیزی و هر کسی که به طریقی نمیتوانم خودم را حرفم را برایش بیان کنم.ولی نه غاری هست نه جسارتی؛ باشد هم زندگی با مار و ببر عقلانی نیست خیلی مهربان هم باشند گرسنه شان بشود یک لقمه چپم میکنند.باید توی غار جامعه با ویژگیهای متفاوت خودم و دیگران زندگی کنم و بروز پیدا کنم؛ صریح روشن مصمم مطمئن مودب محترم باشخصیت و قاطعخوب بود اگر انجامش به اندازه نوشتنش راحت بود.نایل شدم به چند تا کاغذ و مجوز و مهارتالان باید اینها را بولد کنم و جشن رنگی رنگی توی دلم بگیرم؟ یا همه را بگذارم کنار و روبروی خودم بنشینم بگویم عزیزم نازکم گل من: با خودت چند چندی خوشگلم؟ندیدن مهارتها ناسپاسی نیست؟ اصلا زاویهای که در نظر گرفتهام درست است؟ چه میخواهم بگویم؟ به چه نتیجهای میخواهم برسم؟ چرا موقع نوشتن کمی دیدگاه خواننده احتمالی را در نظر میگیرم و مینویسم؟ عاشق بیداریهای سحرم اما بیداری ناشی از اشتیاق را ترجیح میدهم به بیداری ناشی از مدیر

برچسب: نویسنده: نیکی خوشنام تاريخ: پنجشنبه 21 دی 1402 ساعت: 14:23

قلبم آرام است در آرامش زیباییام در احساسات نیکوییام خوشحال ممنون و سپاسگزارم با زمزمه بعضی چیزها

برچسب: نویسنده: نیکی خوشنام تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1402 ساعت: 14:15

صفحه بندی